در بستر تاریخ حسینی روایت گری تغییر میکند
در هر برهه ای از تاریخ نمونه اتفاقات تاریخی نمایان گر حساس بودنش می باشد. چون این نمونه ها میتوانند به خوبی تاریخ را روایت کنند.
اما سوال مهم این است، آیا این نمونه های تاریخ به خودی خود، و به درستی روایت می شوند؟ تاریخ را چه کسی باید بازگو کند؟
اگر قلم روایت گری از دستان اهل روایت به زمین بیافتد جبهه مقابل، آن را به نفع خود بلند می سازد و با دستان خود و با جهت فکری خود دست به قلم شده و بازگویی تاریخ را اغاز میکند.
وعده ی روایتش بیان ضعف هاست و نا امیدی هاست :
«الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ»
اما در بستر تاریخ حسینی، اگر گذری به دفتر قیام عاشورایی شود، روایت گری تغییر میکند چون جنس وعده و وعده دهنده تغییر میکند.
بیان قدرت و قدرت نمایی، بیان امید و باورهاست.
«وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»
مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا
بهترین، قوی ترین، شجاع ترین روایت گر آن صحنه های حساس تاریخی از جنس زن است، زنی که پر از عاطفه و احساس است ولی هنگام روایت گری با قدرت، با استقامت با تعقل کامل وارد میدان می شود.
با ندای علوی، هیبت نبوی و قدرت فاطمی
چنین بیان میکند:
«مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»
این نمونه ای از عقلانیت یک روایت تاریخی حساس است که توسط حضرت زینب کبری سلام علیها عاشقانه و عالمانه در میدان روایت می ایستد، تا پیکره، هیمنه و جوهره ی جرسومه های تاریخ را در هم بريزد.
زیرا سرمشق روایت گری او متن قرآن است
آنهایی که مدعیان صف اول حقوق بشر و دفاع از جنس زن هستند باید به این صفحه تاریخ باز گردند.
جنس زن یعنی، جایی که لازم است، به میدان می آید، با هیبت و با تمام عفت زنانه بودنش. او گوش به فرمان ولی خود می بندد.
خود را در کالای بی ارزش و کم ارزش خلاصه نمیکند.
چون نقش خود را فراتر از این ها میداند، خود را یک روایت گر بزرگ تاریخ می داند و میبیند.
چون الگوی روایت گری اش را از مکتب راویان تاریخ همانند حضرت زینب آموخته است.
این الگو شاخص های هدایت گری را در کنار روایت گری تشدید می سازد، شاخص هایی چون انس با امام ، ماندن در رکاب ولایت حتی با اهدای جان.
بنابراين، قدرت بازگویی کردن تاریخ نباید از دستان شیعه روایتگر خارج شود و به دستان سلطه جویان بیافتد.
یادداشت اختصاصی//حجت الاسلام مجتبی علیخانی