انسان و سودای زیستن در جامعه ای آرمانی
انسان از آغاز تاریخ، سودای زیستن در جامعهای آرمانی را در سر داشته است ؛ جامعهای که در آن، انسانها سرخوش و آراماند، ظلم، بدی و تبعیض جایی ندارد و خیر، سراسر زندگی را فراگرفته است. مدینهی فاضله، همواره رؤیای دیرینهی انسانها بوده است و پیامبران الهی، مبعوث گشتند تا این رؤیا را بر زمین محقق سازند. بعثت 124 هزار پیامبر، در اصل تلاشی مستمر برای تحقق این هدف بوده است: ساخت مدینهی فاضله و ساخت جامعهای متناسب با آن. انسان در طول تاریخ رشد کرد، عاقلتر شد، به ابزار و فناوری رسید، دارای تکنولوژی گشت اما با همهی این حالات، هرگز به آن جامعه آرمانی دست نیافت.
پس از آخرین پیامبر، دوازده امام آمدند تا مسیر ناتمام انبیا را تمام کنند، اما انسان هنوز پذیرای این کمال نبود؛ هنوز توان فهم و درک چنین جامعهای را نداشت؛ به همین دلیل، امام دوازدهم از نظر غایب گشت تا زمانی که بشر آنقدر آگاه شود که لزوم چنین جامعهای را درک کند و برای دستیابی به چنین جامعهای شروع به حرکت کند. آنگاه که انسانها خود قدم در این راه بگذارند، ظهور امام تحقق مییابد و این مسیر شتاب میگیرد.
نبردی بی پایان
حق و باطل از دیرباز در حال مبارزه بودهاند؛ نبردی بیپایان که در حقیقت، نزاعی میان دو نوع حاکمیت و دو ولایت فکری است. همه پیامبران مبعوث شدند تا توحید را به حاکمیت برسانند و آن را بر جامعه انسانی حاکم کنند و در مقابل، دشمنان همواره کوشیدهاند دنیا و ماده را حاکم بر انسان و جهان سازند. سرنوشت غالب تاریخ بشر، غلبه ظاهری حاکمیت دنیا بر حاکمیت توحید بوده است و با این رویکرد، انسان هرگز به مدینه فاضله دست نیافت. انسان بارها و بارها از حاکمیت دنیا ضربه می خورد، اما مشکل آنجاست که فراموش میکند. دنیا بد نیست، اما حاکمیت دنیا بر انسان و اندیشه او بسیار بد است و اگر چنانچه دنیا بر فکر و اندیشه انسان تسلط یابد، سقوط او به مرتبهای سافل، امری قطعی خواهد بود.
زمان حاکمیت توحید بر جامعه است
در سراسر تاریخ بشر، پیچهای تاریخی حساس و تعیینکنندهای وجود داشته است، لحظاتی که انسان، میبایست میان حاکمیت توحید و حاکمیت دنیا یکی را انتخاب میکرد. متأسفانه در بسیاری از این بزنگاهها، راه حق در ظاهر شکست خورد اما هرگز نابود نشد و همواره به راه پر از فراز و نشیب خود ادامه داده است.
سالهاست این پرسش ذهن مرا به خود مشغول کرده است که انسان چگونه به سعادت میرسد؟ چگونه به کمال دست مییابد؟ آرامش و رفاه واقعی از چه مسیری حاصل میگردد؟ آیا با حاکم شدن دنیا بر اندیشه انسان، رفاه پدید میآید؟ کافی است به تمدن عظیم غرب، که بر پایه حاکمیت دنیا بنا شده است، نگاهی بیندازیم؛ آیا رفاه همگانی در آن محقق شده است؟ آیا همه انسانها با تلاش خود به بهرهای برابر میرسند، یا آنکه عدهای قلیل همهچیز را در اختیار دارند و تعدادی کثیر، از بسیاری چیزها محروماند؟ تاریخ را ورق میزنیم، چه زمانی حاکمیت دنیا بر انسان برقرار بوده و در نتیجه آن، همه انسانها به خوشبختی رسیدهاند؟ آیا زمان آن نرسیده است که بشر، پس از هزاران سال تجربه، بالاخره راه صحیح را انتخاب کند!
زمانی رسیده است که توحید بر جامعه حاکم شود. انقلاب اسلامی ایران، نقطهای بود که در آن حاکمیت دنیا شکسته شد و جامعه، هرچند بهصورت محدود و موقت، وارد مسیر حاکمیت الهی گردید. با این حال، پس از انقلاب، حاکمیت توحید درون ذهن افراد جامعه تزریق نشد؛ حاکمیت دنیا در ظاهر نابود گشت اما در فکر و باورها باقی ماند و دشمن نیز از همین خلأ بهره برد.
حاکمیت توحید یعنی انسان، خود را محور نبیند
امروز در آستانه یک پیچ بزرگ تاریخی قرار گرفتهایم؛ پیچ انتخاب میان حاکمیت توحید یا حاکمیت دنیا. حاکمیت توحید یعنی انسان، خود را محور نبیند و تنها برای «او» حرکت کند. با وجود این فکر، دیگر ظلمی وجود نخواهد آمد، هیچ کس احتکار نمیکند، کسی قیمتها را پی در پی بالا نمیبرد، کسی دزدی نمیکند، کسی حق کسی را نمیخورد، قتل و کشت و کشتاری نخواهد بود و همگان برای رسیدن به «او» راه کمال را پیش خواهند گرفت. راه سعادت انسان، تنها حاکمیت توحید است. اکنون زمان آن است که بشر از تجربهی هزارانسالهی خود عبرت گیرد و درست انتخاب کند؛ چراکه این انتخاب، دوران بعدی را رقم خواهد زد.
حاکمیت دنیا بارها ثابت کرده است که نهایتش پوچی است.دوران جدیدی در پیش است؛ اگر بتوان توحید را بر جامعه حاکم کرد. اما قبل از آن، باید خودمان، از عمق جان به این حاکمیت ایمان متعهدانه داشته باشیم.هنگامی که ایمان آوردیم، باید همچون پیامبران، این اندیشه را گسترش دهیم و همواره آگاه باشیم که این مسیر، دشمنان جدی دارد.حاکمیت توحید، یگانه راه کمال انسان است به سوی آدمیت.حاکمیت توحید، آغاز حرکت انسان است به سوی آسمان؛به سوی جایگاهی که از آن رانده شد.
یادداشت اختصاصی//حجت الاسلام علی لرستانی