آزادی بی قید و شرط
مطلب اول اینکه چه کسی حق دارد برای این آزادی انسان حدود و صغور معین کند در حالی که خود نیز در آن نفعی نداشته باشد؟ و پس از ذکر این مورد به بیان ویژگیها و خصوصیات دشمن درجه یک آزادی که همان طاغوت باشد اشاره خواهیم کرد.
در یادداشت اول اشاره کردیم که حتی دموکراسیترین جوامع و نظامهای سیاسی نیز آزادی بی قید و شرط برای انسان در نظر نگرفتهاند و این نیز یک قاعده عقلی و یکی از بدیهیات میباشد؛ زیرا که هر عقل سلیمی در میابد که در صورت مطلق و بی قید و شرط بودن آزادی، اصلا نمیتوان تصوری برای ایجاد جوامع بشری در نظر گرفت! زیرا هر کس در فکر و در پی منافع خود خواهد دوید.
اما چه کسی میتواند این مرزهای آزادی را بیان کند؟ قطعا او باید یکسری ویژگیهایی داشته باشد.
تنها خدا دارنده تمام ویژگی هاست
اولین آنها این است که به تمام ابعاد وجودی انسان آگاهی و احاطه داشته باشد تا بتواند با تعیین کردن مرزهای مشخص، مانع از بروز استعدادهای ذاتی انسان نشود.
دومین ویژگی این است که برای خود نفع شخصی قائل نباشد؛ زیرا کسی که نفع شخصی در چیزی برای خود داشته باشد قطعا حدود و مرزها را طوری بیان خواهد کرد که نفع شخصی خویش را تامین نماید، ولو به قیمت از دست رفتن استعدادهای انسان.
با این بیان مشخص میشود تنها کسی که این ویژگی ها را داراست تنها خداوند است که هم احاطه کامل به تمام ابعاد وجودی انسان دارد و هم نفع شخصی در این مورد برای خداوند متصور نیست. و خداوند نیز بوسیله بهترین معلمهای بشریت این مرز بندیها را مشخص و بیان فرموده است؛ که در ادامه یادداشت سوم به این مورد اشاره خواهیم کرد.
اما مطلب دومی که به آن اشاره میداریم، بیان ویژگیهای دشمن این آزادی است. ما باید ویژگی های این دشمن را بشناسیم، چرا که اگر درک درست و جامعی از این دشمن نداشته باشیم نمیتوانیم در مقابل آن بایستیم و از خود دفاع کنیم.
حکومت طاغوتی استکبار
مهمترین و اولین ویژگی این دشمنان،حکومت طاغوتیِ استکبار است. [البته اشاره به این نکته لازم به نظرم میرسد که ویژگیهای حکومتهای طاغوتی فقط در این مورد خلاصه نمیشود بلکه مواردی دیگری هم هست که اشاره خواهد شد اما برگشت و مبدا سائر ویژگیها به همین استکبار برمیگردد.]
اولین چیزی که در حکومت طاغوتی وجود دارد استکبار است؛ که قرآن نیز به این مورد اشاره کرده است. «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي ٱلْأَرْضِ قصص» که در همین مورد به بیانات رهبر شهیدمان اشاره میکنیم.
همۀ حکام طاغوتی چه در طول تاریخ و چه در زمان ما دچار بیماری خود بزرگ بینی و خود بر تربینی بودهاند؛این صفت هم موجب این است که حکام طاغوتی حرف مردم را نشوند. همان طور که در تاریخ هم همین صفت موجب میشد که طاغوتهای زمان حرف پیغمبران به گوششان فرو نرود.
غروری که بر اثر خود برتربینی و حاکم طاغوتی به وجود میآید موجب میشود که این حاکم خود بزرگبین به تدریج به حیوان درندهای تبدیل بشود که نه حرف حقی در دل او نفوذ کند، نه ناله استرحام آمیز مظلومی دل سنگ او را بلرزاند، نه هرگز در وضعی که برای خود و برای جامعه خود به وجود آورده هرگز تردیدی پیدا کند و به فکر تعویض و تغییر آن بیفتد. تكبر، و غرور ناشی از تکبر، حجاب عجیبی میشود میان دل حاکم طاغوتی و مردم و حرفهای مردم و حرفهای حق مردم (63/02/21)
نویسنده: محمد رحیمی