فکر جامعه را می سازد و آینده را رقم می زند
هیچ جامعهای بدون پشتوانه فکری نمیتواند مسیر پیشرفت را طی کند. آنچه جامعه را میسازد و آینده آن را رقم میزند، «فکر» است؛ و مهمتر از آن، نخبگانی هستند که تولید فکر میکنند، گفتمان میسازند و مسیر حرکت را تعیین مینمایند. به بیان روشنتر، هر تغییر اجتماعی پایدار، ابتدا از ذهن نخبگان آغاز میشود و سپس به سطح عموم جامعه سرایت میکند. اگر نخبگان اندیشهای را بپذیرند، دیر یا زود همان اندیشه تبدیل به جریان غالب در میان مردم خواهد شد؛ و اگر نپذیرند، هیچ جریانی هرچند با تبلیغات گسترده به سرانجام نخواهد رسید.
اما این نخبگان کجا تربیت میگردند و رشد پیدا میکنند؟ در دو نهاد اصلی تولید فکر؛ یعنی حوزه علمیه و دانشگاه.
حوزه و دانشگاه دو رکن بنیادین تربیت نخبگاناند. نخبگان جامعه، چه در عرصه اندیشه، فرهنگ و سیاست و چه در عرصه فناوری و پیشرفت، از این دو بستر برمیخیزند. از همین روست که هر جریان خواهان اثرگذاری بر جامعه، ابتدا میکوشد ذهن این دو قشر را به دست گیرد.
ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه
در چنین بستری است که گفتمان «وحدت حوزه و دانشگاه» اهمیت مییابد. این عبارت یک راهبرد عمیق اجتماعی و تمدنی است. مراد آن نیست که طلاب دانشجو شوند یا دانشجویان لباس طلبگی بر تن کنند؛ بلکه مقصود این است که میان این دو کانون فکری، همافزایی و وحدت اندیشه شکل گیرد. یعنی دانشجو و طلبه، اگرچه هر کدام در دستهای از فعالیت علمی، پژوهشی یا اجتماعی قرار دارند، اما در «فکر»، «هدف» و «جهتگیری تمدنی» مشترک باشند. امام خمینی و مقام معظم رهبری بارها بر ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه تأکید کردهاند؛ زیرا کمال حقیقی جامعه در گرو وحدت فکری میان حوزه و دانشگاه، یعنی نخبگان جامعه، تحقق مییابد.
در جامعهای که میان حوزه و دانشگاه وحدت (فکری) برقرار باشد، آن جامعه مسیر خود را با عقلانیت، ایمان و آگاهی طی خواهد کرد. چنین جامعهای قادر است علم بیافریند، عدالت را گسترش دهد، معنویت را پاس بدارد و در برابر هجمههای فکری بیگانگان ایستادگی کند. این وحدت، نقطهی آغاز جامعهی تراز انقلاب اسلامی است. باید توجه داشت: وحدت حوزه و دانشگاه، تنها زمانی ارزشمند است که حول «فکر صحیح» شکل گیرد. وحدت حول فکر غلط، نهتنها به جامعه کمک نمیکند بلکه موتور محرکه انحطاط خواهد شد؛ زیرا خطای نخبگان، به نسبت جایگاهشان، دهها برابر اثرگذارتر از خطای افراد عادی است. اگر فکر غلط در میان نخبگان رسوخ کند، جامعه را به بیراهه خواهد برد.
حقیقتی که هدف امامین انقلاب بوده
در نگاه تمدنی، وقتی دو قشر نخبگانی «حوزه و دانشگاه» در فکر، همجهت باشند، امتداد حرکت آنان جامعه را به رشد، استحکام هویتی و پیشرفت حقیقی خواهد رساند. اما اگر این دو، در دو مسیر فکری جداگانه قرار گیرند، جامعه دچار تشتت میشود. این شکاف، همان چیزی است که دشمنان ملتها به دنبال آن هستند، زیرا هرجا نخبگان دچار تعارض شوند، جامعه بهراحتی قابل نفوذ و مدیریت خواهد شد. از همین نگاه است که میتوان فهمید چرا وحدت حوزه و دانشگاه، اساس شکلگیری تمدن نوین اسلامی است. وحدت حوزه و دانشگاه به معنای حقیقی آن، یک ضرورت تاریخی است؛ ضرورتی که مقدمه رشد یک ملت و شرط بقا در برابر هجمههای فکری و فرهنگی است.
وحدت فکری حوزه و دانشگاه (همهدفی نخبگان در دو مسیر مکمل)، تنها راه تعالی جامعه و پیشگیری از سقوط تمدنی در نگاه امامین انقلاب است.
یادداشت اختصاصی حجت الاسلام علی لرستانی