نسبت مردم با حکومت اسلامی
در سلسله یادداشتی که انشاالله به مدد اهل بیت منتشر خواهد شد قصد داریم به مهم ترین گنجی که خداوند به انسان عنایت کرده بپردازیم و پس از اشاره و یادآوری نسبت به این گنج بزرگ به مهم ترین و بدترین آفتی که دامن این گنج گرانبها را آلوده ساخته اشاره کنیم و در نهایت راه خلاصی و ریشه کردن این آفت را و همچنین چگونگی و نحوه شکوفایی و به ثمر رساندن این استعداد خدا دادی را بیان خواهیم کرد تا پس از بیان این نکات به مهم ترین و اصلیترین نیاز امروز جامعهمان از حیث تئوری و آکادمیک پاسخ داده باشیم و آن نسبت مردم با حکومت اسلامی است.
خداوند همهی انسانها را با قطع نظر از ملیت، جنسیت، رنگ پوست، نژاد و تمام چیزهایی که به انسان هویت میدهد به صورت آزاد و حر آفریده است. و به این نکته در روایات و آیات نیز اشاره شده است، برای نمونه امیرالمومنین (ع) در نهجالبلاغه در نامه 31 میفرماید: “لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اَللَّهُ حُرّاً”؛ همچنین در قرآن در سوره حجرات به این نکته اشاره کرده است که انسان ها همگی با هم برابر هستند و میزان ارزش آنها فقط به تقواست. پس میتوان نتیجه گرفت که خداوند به انسان ها نعمت آزادی داده است و او در سایه این نعمت است که میتواند فریاد توحید و یگانگی خداوند را سر دهد و او را به توحید و وحدانیت پرستش نماید.
معنی آزادی
البته اشاره به این نکته ضروری است که منظورمان از آزادی، آزادی به صورت مطلق و بدون هیچ قید و بندی نیست. چرا که حتی استبدادی ترین و دموکراسیترین نظامهای سیاسی و اجتماعات بشری نیز این آزادی بی و قید و شرط را نپذیرفتهاند پس منظورمان از آزادی این است که انسان در تعیین سرنوشت خود آزاد است و هیچ اجباری در این باره وجود ندارد و آیات زیادی نیز به این موضوع اشاره کردهاند که به چند مورد از آنها در ذیل اشاره میشود.
“انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا” (انسان/3)
“فان تولو فانما علیک البلاغ المبین” (نحل/82)
“و ان تولو فانما علیک البلاغ” (آلعمران/20)
“و لو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا” (یونس/99)
انسان باید از این گنج آزادی خود مراقبت و دفاع کند و نگذارد هیچ عاملی چه نرمافزاری و چه سختافزاری این گنج گرانبها را به سرقت برده و در جهت منافع خود استثمار نماید. به صورت کلی در مقابل هر نعمت و حقی یک تکلیف نیز وجود دارد یعنی به این صورت که وقتی حقی برای ما (یعنی انسان) در نظر گرفته میشود حتما تکلیفی نیز در کنار آن برای بهرهبرداری هر چه تمامتر از این حق وجود دارد. ما نمیتوانیم ادعا کنیم که حقی وجود دارد ولی در کنار آن تکلیفی وجود ندارد. مثلا حق مالکیت یک نوع حق است که در همهی جوامع بشری برای بشر در نظر گرفته شده است.
تکلیف انسان ها
در کنار این حق مالکیت که برای فرد فرد انسان میتوان قائل شد تکلیفی نیز وجود دارد و آن تکلیف این است که انسانهای دیگر نباید به این حق تعرضی داشته باشند و همه باید حق مالکیت انسان بر ما یملک خود را به رسمیت بشناسند. حق آزادی نیز همینطور است و همواره با تکلیف عجین است و تکلیف ما در مقابل آزادیهایمان این است که به حق آزادی دیگران تعرض نکنیم و اجازه ندهیم کسی به این حق آزادی ما تعرض کند. باید همه این حق را بر انسان محترم شمارند. با دقت در تاریخ و سیر پیشرفت و تکامل بشر همواره نمونههای متعددی از ندیدن حق انسانها و تلاش و مبارزه برای به رسمیت شناختن این حق مشاهده میشود.
خداوند انسانها را آزاد آفرید و بهترین معلم های خویش را نیز برانگیخت تا از این گوهر انسانی مواظبت کنند و انسان را برای به فعلیت رساندن استعدادهای خویش در زیر پرچم و بیرق توحید راهنمایی و ارشاد کنند. و همهی پیامبران در این راه مبارزه کرده و به شهادت رسیدهاند. دشمن های این آزادی و توحید را میتوان به صورت کلی طاغوت و در ذیل آن به مترفین و حاکمان جور و کسانی که دل به این استکبار سپردهاند معرفی کرد. و آنها نیز به صورت نرم افزاری(فکری) و سخت افزاری(قهر و غلبه مادی) کار خود را پیش میبرند.
نویسنده // محمد رحیمی