در روز نخست آغاز جنگ، من احساس سردرگمی میکردم و نمیدانستم چه پیش روست. رسانهها پیاپی خبر شهادت فرماندهان را مخابره میکردند؛ گویی همه یاران رفته بودند. با این حال، نکتهای که توجه مرا جلب کرد، نبود اضطرابی متناسب با فضای جنگ در میان مردم بود. همان عصر، وقتی اعلام شد که بیانات مقام معظم رهبری از تلویزیون پخش خواهد شد، تازه دریافتم که نقطه اتکای فکری و روانی مردم کجاست.
در بازار کوفه، خرمافروشی بود با زبانی تند و بیپروایی در بیان حق؛ حتی در برابر عبیدالله بن زیاد نیز کوتاه نمیآمد. شخصیتی که با نام و یاد امام علی (علیهالسلام) مأنوس بود و همگان او را به واسطه پیشگوییهایی که از امیرالمؤمنین درباره او نقل میشد، میشناختند؛ تا آنجا که زمان و مکان شهادتش را نیز از زبان حضرت نقل کرده بودند. گرچه گاه به سبب همین سخنان، مورد تمسخر قرار میگرفت، اما در مسیری که از «ولایت» آموخته بود، استوار ماند.
دشمنان در نهایت، میثم تمّار را بر همان درخت نخلی به دار آویختند که امام علی قبلا به او می گفت. او به همه نشان داد که آنچه «ولایت» بگوید، تحقق مییابد؛ نه تحلیلهای گمانهزنانه این و آن. همچنین ثابت کرد که انسان، در هر لباس و جایگاهی که باشد، میتواند به کلام ولی اعتماد کند و جان خویش را در راه او فدا سازد.
میثم تمار تجلی هویت جامعه
امروز، «میثم تمار» تجلی هویت جامعهای است که به «ولایت» اعتماد دارد؛ جامعهای که حتی با شهادت فرماندهان عالیرتبه، روحیه خود را حفظ میکند، گوش به فرمان ولی است، با سخنان او جان تازه میگیرد و در کمتر از ۲۴ ساعت، عملیات موفقیتآمیز انجام میدهد.
در روز دوم جنگ، جامعه جایگاه خود را در نقشه «ولایت» مییابد؛ و با وجود تهدیدها، جشن باشکوه غدیر را برگزار میکند و راهپیماییهای چند کیلومتری به راه میاندازد. این، نشانه یک جامعه زنده و ولایی است که تا پای جان، بر سر عهد خود با ولی میماند.
یادداشت اختصاصی// حجتالاسلام حامد جمالی