جایگاه تاریخی صلح در صدر اسلام
یکی از مهمترین وقایع تاریخی صدر اسلام که ذهن بسیاری از مسلمانان در گذشته و امروز را به خود مشغول کرده، صلح امام حسن مجتبی (علیهالسلام) است؛ مسئلهای که همواره محل پرسش است و پاسخهای متعددی دربارهی آن ارائه می دهند.
عالمان بزرگ شیعه برای روشنساختن ماهیت این رخداد بینظیر تلاش زیادی کردهاند و آثار ارزشمندی نوشتهاند.
آنچه مسلم است و باید به آن توجه کرد، وظیفهای است که امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بهعنوان امام جامعه، خود آن را تشخیص داد و بر عهده گرفت.
در واقع تا وظیفهی امام جامعه شناخته نشود تصمیمِ امام برای خیلی از افراد هرچند از یاران نزدیک نیز باشند قابل درک و پذیرش قرار نمی گیرد؛ لذاست که می بینیم این تصمیم عظیم و بی نظیر مورد اعتراض برخی افراد اسم و رسم دار واقع میشود.
امام حسن (ع) با درک صحیح شرایط و براساس وظیفه الهی، صلح را خود تصمیم گرفت و اجرا کرد.
برخوردهای نادرست برخی یاران با امام
حفظ دین و تبیین درست آن همواره بر عهدهی پیامبران و جانشینان الهی بوده، اما روش اجرای این وظیفه در زمانهای مختلف متفاوت بوده است.
امام حسن (ع) برای حفظ اسلام و پاسداری از قرآن، با فدا کردن خود، صلح را پذیرفت تا راه هدایت آینده هموار شود.
این صلح که برای حفظ اصل و اساس اسلام انجام شد، خود قیامی بود برای برپایی حکومت اسلامی در جهان. صلح امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، زمینه را برای تحقق آیهی شریفه «لِیُظهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ» فراهم کرد. بر این اساس، صلح آن حضرت نه نشانهی سازش و تسلیم، بلکه یک آتشبس موقت بود تا شرایط لازم برای ضربهای قاطعتر و مؤثرتر علیه دشمن فراهم شود.
صلح امام حسن (علیهالسلام) در حقیقت خود نوعی قیام بود. امام مجتبی (علیهالسلام) مصلحی قیامکننده بود، نه چون برخی یاران ناآگاهش که از حق منحرف شدند، او را سرزنش کردند و دلش را آزردند.
یادداشت اختصاصی// حجتالاسلام والمسلمین سیدهاشم حسینی